من هم آدمم

اتاق

آبستن نیست هیچ اتفاقی در من که رخت برکنم و بشویم دست از خانه که به جانم افتاده و آرام بگیرم در سفر تا خراب نشود سرم تنهایی که هم اتاقی من‌ست روبروی شعر ردیف می‌کند شام می‌پزد فیلم تعارف می‌کند سیگار و با آن‌که لب نمی‌زنم به مشروب مثل مادر که به دارو می‌خورم می‌خورم که بیافتم به خواب و قطاری که نمی‌برد مرا ببرد تا بشویم دست از خانه از خراب و هم‌اتاقی که دست شسته از من
از مجموعه «من هم آدمم» · صفحات 38 تا 39