صفحه ۱۳
نوشته شماره ۷۲
اینکه آدم به سرعت پیر میشود، ترسناک نیست. قسمت ترسناک قضیه
اینجاست که با پیری آدم پی ببرد که هیچ کاری که دلش خواسته را نکرده
،هست. جز همین کارهای ابتدایی و پیش پا افتادهی تمامی مردم، مثل خوردن
.نوشیدن، خوابیدن، ازدواج، جوجهکشی و شیرخشک و الخ
من دوسال گذشته را در دانشگاه هدر دادم. و برای اینکه حاال زورکی به خودم
ثابت کنم که اشتباه نکردهام و وقتم تلف نشده است، باید شغلی در این راستا
.که عالقهای ندارم، پیدا کنم
به قول دنیرو «هیچ چیزی دردناکتر از یک استعداد هدر رفته نیست «. البته
شاید من استعداد خاصی ندارم که هدر بدهم. اما «وقت» را چرا. خروار خروار
زمان ضایع کردهام. مثلن همین امروز تمام روز بارانی میبارید و من تمام روز پشت
.پنجره بودم. خواستم کتاب بخوانم، نشد. فیلم نشد، نوشتن نه
به دوستم زنگ زدم. گفت؛ او تمام روز پشت میز لعنتیاش بوده است. سرش
.دارد میترکد و احتمالن دفعه بعد سرِ رئیس نفهماش را به دیوار خواهد کوبید
قطرات باران را دنبال میکردم که عمود از موازات پنجره میگذشتند، با کله به
،زمین خورده و دوباره بر زمین پخش میشدند. بارها این کار را کردم، ساعتها
!تمام روز
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 85