من هم آدمم

بیت‌الخال/ف

بیتُ‌الخال/ف تکانم نمی‌دهد غروب به درد نمی‌خورد ماه روشن نمی‌کند هیچ پنجره‌ای تکلیف اتاقم را می وزد باد و خاكى بلند نمى‌شود از خيابان که مال من‌ست بوده است و دیگر نیست که مادری کند برام در شهری که گیر کرده دست‌هام بریزد درى باز شود پنجره‌اى مثل يك دو هجا فحش يا قند/هاری در دلم مثل هوای برلین که بلد نیست خوب باشد دنبال خودم هنوز بی چاره‌ام مادری باید کنم برای کلمات برای خودم و شهری که مال من نیست نبوده است
از مجموعه «من هم آدمم» · صفحات 31 تا 32