عشق رحمت‌الله‌علیه

شعر شماره ۱۸

زنی غرق می‌شود در چشم‌هام رو بروی آینه چهره‌اش ضربات مهلک یک بوکسور است در رینگ آشپزخانه مردی در پیشانی‌ام پایش گره خورده در چین‌هام سد شده‌ا‌ست و هر چه می‌زند به راه‌های مجاور باز می‌گردد بی‌جواب و من خنده‌ای می‌دزدم از آینه و هر چه دست می‌کشم بر سر این پسر خالی نمی‌شوم چشم‌هام مترادف دردهاست باید ببندم که تکثیر نشود بیشتر
از مجموعه «عشق رحمت‌الله‌علیه» · صفحات 29 تا 30