عشق رحمت‌الله‌علیه

شعر شماره ۱۷

ناخوش‌تر از سیاه بدبخت‌تر از عروس حتا این طلوع که پوشیده‌ست غروب سیلی می‌زند به من ساری می‌شود سیل برگونه آن‌گونه که می‌روی که برو آب هم با تمام زالل بودنش باز نمی‌گشت به دریا سرش به سنگ اگر نمی‌خورد تو رفته‌ای و من در خانه‌ای مشرف به دریا این‌گونه تنها آن‌قدر خوشم که ناخوشم
از مجموعه «عشق رحمت‌الله‌علیه» · صفحه 28