عشق رحمت‌الله‌علیه

شعر شماره ۰۹

دست من اگر بود هواپیما را می‌ربودم می‌گذاشتم روی تخت آن‌قدر زل می‌زدم تا بگوید اشتباهی بلند شده است دست من اگر بود دست‌های هیچ کُره‌خری به رد پایت نمی‌رسید دست من اگر بود تو دست بدست نمی‌شدی زیر فلش‌های هیزِ دوربین زیر دست‌های مکرر حضار و آهنگی که «آستا برو، ماه من آستا برو» دریغا! واحسرتا! حیف! سرنوشت خودخواه‌تر از آن‌ست که چیزی دست من باشد
از مجموعه «عشق رحمت‌الله‌علیه» · صفحات 18 تا 19