بین‌دوری و دوزخ

شعر شماره ۵۱

»«انسان بزرگ به دنیا نمی‌آید، بلکه ساخته می‌شود !می‌دانم این شروع خوب یک شعر عاشقانه نیست قصه ساده‌ی زنی‌ست که سکوت را برنتابید به دستش گذاشت سرش را به دریا زد دلش را و از تمام کوه‌ها و دیوارها به شانه‌های خودش پناه آورد قصه زنی، که فمینست نبود این‌همه نیست نبود 61/مصطفا صمدی لب‌هایش با شعار این شغل درباری هیچ نسبتی نداشت و از میتینگ که بالهتی‌ست مدرن، بوی نبرده بود نه، این شعر نیست قصه‌ی ساده‌ی زنی‌ست که ساده نبود فقط .که زن نبود فقط
از مجموعه «بین‌دوری و دوزخ» · صفحات 60 تا 61