بین‌دوری و دوزخ

شعر شماره ۴۴

پای تو که به زندگی‌ام باز شد شعر سراغم را گرفت و من هرچه بیشتر از تو گفتم تو شعرتر شدی تو شاعرتر کردم و باور شاعران آمده اند که نوید تو را بدهند دیگران می‌آیند که از تو بگویند و گفتن از تو، جنینی‌ست در من .که مرگ را به لکنت می اندازد
از مجموعه «بین‌دوری و دوزخ» · صفحه 52