بیندوری و دوزخ
شعر شماره ۴۳
مرگ اتفاق غمانگیزیست
وقتی بین اینهمه گزینه
خیابان تو را انتخاب میکند
و تو، با تمام سهمات از زندگی
خیابان پیچ میخوری در
خودت و مبعوث میشوی در
تا به بزرگی دنیایی فکر کنی که هیچوقت به خُرد شدنت فکر نکرد
تا توانست به دردت نخورد
نخواست
تا توانست دید، خود را به ندیدن زد
به راستی
دنیا به شکل مذبوحانه زندگی میبخشد
.اگرچه وحشیانه انتقام میگیرد
از مجموعه «بیندوری و دوزخ» · صفحه 51