بین‌دوری و دوزخ

شعر شماره ۰۳

ما سربازان خط مقدمیم که صبح‌گاهان، با دستان مسلح به ژلت های خواب و لباس به حمام ها حمله بردیم و شامگاهان، در امتداد راهرویی تاریک به آفتاب شبیخون زدیم آفتاب شکست شب متولد شد .و ما دوباره تخت های‌مان را فتح کردیم
از مجموعه «بین‌دوری و دوزخ» · صفحه 7