صفحه ۱۳
نوشته شماره ۸۴
!گفتم؛ اسمت را میگویی، یا «عزیزم» صدایت کنم؟
خندید-
.گفتم: پس خنده عالمت رضایت است
.چُ پ بود، کمگو. انگار حرف در دهانش خشکسالی گرفته بود
گفتم؛ به اندازه یک کلمه، اگر از بین تمام کلماتِ معلق در هوا یکی را انتخاب
!کنی، کدام است؟
.گپ نمیزد. بِروبِر سیل میکرد
.گفتم؛ منصور «انالحق» را برگزید
.خدا شیطان را
.و من شاید «تو» را انتخاب کنم
»گفت؛ «هیچ
.من هیچ را انتخاب کردهام
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 97