صفحه ۱۳

نوشته شماره ۶۱

همیشه باید یک چیزی باشد که به سمتش بدوی. هی بدوی و نرسی. من که این‏طوری هستم. هر رسیدنی برایم تکراری می‏شود، خسته کن، بدرد نخور. در .همه‏ی موارد همین‏طوری بوده‏ام، حتا عشق طرفدار عشق آتشینم، ولی اگر طرف برایم زود پا بدهد همان‏قدر هم زود تکراری می‏شود. باید مرا دنبال خودش بکشاند، باید در انتظار یک بوسه بمانم، در حسرت آغوشی له له بزنم، دلم و حس و حالم روی رفتارش کوک باشد، با یک لبخند مرا به ،آسمان ببرد و با یک اخم بزند زمین. درست شبیه زمین خوردنی که دردت بیاید .حتا بیشتر برای همین لذت احمقانه است که دوست داشته شدن مرا ارضا نمی‏کند. من باید دوست داشته باشم که شعف و شور سراغم بیاید. باید دوست داشته باشم ،که خودم را تمام و کمال به او بسپارم. همه‏چیز یا هیچ، حد وسطی وجود ندارد یا شش دانگِ دلم را سرقفلی به نام کسی می‏زنم. یا می‏نشینم و با دلم تنهایی .می‏کنم شاید این هم یک علت دیگر است که دوستی‏های کوتاه مرا ارضا نمی‏کند، زیاد دارم، فت و فراوان، به خروار. اما امان از رابطه‏های بلند که بسیار خطرناک‏اند و .عجیب زیبا زن خطرناک‏ترین و زیباترین اسلحه‏ی خلقت است. شما هیچ وقت نمی‏توانید ،در مقابلش تسلیم نباشید. تجربه هم اصلن به کارتان نمی‏آید. یک روز نه یک روز .در مقابل زنی شکست خواهید خورد
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 72