صفحه ۱۳
نوشته شماره ۳۵
هر کسی در تنهایی خودش چیزی هست که نیست؛ یکی حیوان و یکی شیطان
و یکی فرشته و یکی تنها و یکی هم نمیداند چیست. گاهی فکر میکنم من در
ِزندگی قبلی خودم چیز دیگری بودهام. مطمئنن فرشته نبودهام چون از این موجود
پاکِ مبرا از همه چیز خیلی خوشم نمیآید. شیطان هم نبودهام که مرا حوصلهی
خیر و شر نیست. شاید همین خودم بودهام. شاید هم همان موجودی که نمیدانم
.چیست
دیروز یکی از همین کسانی که احتمالن او هم در زندگی قبلیاش چیز دیگری
بوده است به من رو کرد و گفت؛ دوستت دارم! من فقط نگاهش کردم و نگاهش
کردم. گفت دوستت دارم و چیزی شبیه یک دیوار بین ما قد کشید. میخواستم
بگویم اما نگفتم؛ کاش جاه و گاه دیگری بههم میخوردیم تا کلماتش را میبوسیدم
و در دوست داشتن غوطه میزدم، غرق میشدم. من فقط سکوت بودم و رفتنش
.را نگاه کردم و نگاه کردم
.کاش دیگری بودم، کاش آدم بودم
از کتاب «صفحه ۱۳» · صفحه 44