من هم آدمم
قاب
این منم
با کرمی سمج در چشم
این هم خانواده منست
مادرم که خمیرش وَر آمده
چایش دم
با برادرم در بغل
به رخت چرکها لبخند میزند
سالم خواهر
چه ناشیانه مىخندى
خواهر!؟
بس کن
با توام
جلوی خندهى بابا را بگیر
بگو مثلِ قبل
قبلِ قرصهايش عصبی شود
بگو كه رادیو را من شکستهام
بگو که فحش دهد
داد بزند
از خانه بیرونم کند
خواهر!؟ خواهر جان! بگو نخندد
این منم
این دیوار
خدا
محمد
موسی
یکی بیاید این قاب را
بیرون كند از سرم
از مجموعه «من هم آدمم» · صفحات 1 تا 2