عشق رحمت‌الله‌علیه

شعر شماره ۲۵

صبح‌الطلوع یکشنبه کنار پنجره دراز کشیده‌ام روی تخت این باران تعبیر خوابی که دیده‌ام نیست؟فرشته‌ای کوچک ِبا انگشتان آسمانی تزریق می‌کند لبخند به پهنای صورتم پلک می‌زند و رعد و برق اتفاقی‌ طبیعی‌ست درین سطر شعر به چشم‌هام نگاه می‌کند که به چشم‌هاش نگاه می‌کنم و لب‌هاش که زیرنویس زیبایی‌ست وادارم می‌کند دهانش را ببوسم و با انگشت‌هام شعر ببافم از موهاش این دختر محبوب من نیست که بعد از مرگ آمده است؟!
از مجموعه «عشق رحمت‌الله‌علیه» · صفحات 41 تا 42