بین‌دوری و دوزخ

شعر شماره ۵۹

جهان می‌تواند در سمت‌های مختلف، نابرابر عمل کند می‌تواند غصه‌ای را به سومالی گره بزند موشکی را به فلسطین هدیه دهد زیر جهنم‌مرّگی های برمه دست‌خط بگذارد می‌تواند همزمان شُویی به پا کند در برج العرب یا چای سبزی باشد کنار دست یک میلیونر در دل اقیانوس جهان مانکنی‌ست در شانزه لیزه گرگی‌ست در وال استریت و زنی‌ست درکابل که روسری‌اش در باد می‌سوزد 71/مصطفا صمدی جهان می‌تواند در سمت های مختلف، نا برابر عمل کند جهان می‌تواند می‌تواند جهان می‌توانی توهم تو هم می‌توانی فقط، به جان جهان این شعر بیاُفتی که فرم خوبی ندارد، دست و دلش می‌لرزد آنظور که من سال‌هاست فرم خوبی ندارم، دست و دلم می‌لرزد و فرقی نمی‌کند جهان در سمت های مختلف چگونه عمل می‌کند بین‌ دوری و دوزخ ‌\ 72 ”به کسی مثل خودش “ مسعود حسن زاده جهان آهوی خوش خط و خالی‌ست که همه را وادار می‌کند که بگویند عده‌ای از جناح چپ عده‌ای ازچپ‌های بی‌جناح عده‌ای از سوسیال آنارشیسم خیالی که داغی‌ست که بر پیشانی بشر عده‌ای هم از سوسیال کمونیست که هنوز مارکس شیرشان می‌دهد و هستند عده‌ای که به بهانه‌ی نظم جهانی غول پیکر با میدیا، این مخدر 73/مصطفا صمدی رییس جمهور به خورد جهان می‌دهند تا کاپیتالیسم این برند پُر فروش در بورس نفس بکشد و ناوگان زیادتری با پرچم‌های دموکراسی در آب‌ها شنا کنند آآآخ که چقدر دموکراسی خوب است چقدر صلح زیباست و من چقدر دلم می‌خواهد که در سازمان ملل عکس یادگاری بگیرم و چقدر روشنفکری به تنم اندازه است تو اما خوشبین نباش که روشنفکربازی سوسول محور، شهر را به دودولیزم کشانده است و حاج کریم که جز برای پول سبیل چرب نمی‌کند به انتظار حج اکبرش نشسته است تا آل سعود در مکه با بلوندهای بیشتری هم‌آغوشی کند راستی! جهان دیگر تنها آهویی خوش خط و خالی نیست گربه‌ای‌ست که حیااش را از دست داده است همه را وادار می‌کند که بگویند و من هم که می‌خواستم شعر بنویسم به چنین گذار روزنامه‌ای دچار شدم .که هنوز باید لُنگ بیندازد پیش شعر
از مجموعه «بین‌دوری و دوزخ» · صفحات 70 تا 74