بین‌دوری و دوزخ

شعر شماره ۲۲

کودکی‌هایم را بخاطر نمی‌آورم شاید می‌خواستم پولیس شوم یا شاید خلبان شاید هم روزها را بلندتر می‌خواستم کنار دختر همسایه در اما حاال راستش را بخواهی نه پولیس شدم نه خلبان .بگذریم از این که همسایه مان هم هیچ‌ وقت دختر نداشت
از مجموعه «بین‌دوری و دوزخ» · صفحه 27