برادریدن
شعر شماره ۲۳
از بیابان
ریختند به خیابان
بوی قورمه میدهد کلهشان
و با اللهاکبر از دهانشان
به گوشها اثابت میکند
بوی سرخی
عاشق تانگاند
ذوق میکنند از رقص مرمی در هوا
و حتم دارد
در دلشان آب میشود قند
وقتی که مرگ میرقصد در خیابان
برادریدن \ 58
آدمیاناند
با دو پا
دو چشم مثل ما
گاهی حتا زیباتر
و کالشی در دست
که زخم میزنند به زندگی
از مجموعه «برادریدن» · صفحات 57 تا 58