برادریدن

شعر شماره ۰۶

وقتی دانشگاه اجتماع مالهاست و مسجد جز خراب کاری نمی‌کند ما در دفاتر اختناق و تملق طالبان را برادر نگوییم چه کنیم؟ دل خوش کنیم به آینده، به آیندگان یا بریزیم به خیابانی که دیگر کاری از آن هم ساخته نیست فساد روح قانون را خورده است پارلمان جز تقبیح امور دم نمی‌زند "و ما باید دل خوش کنیم به اخبار "طلوع که آزادی به ما رسیده است می‌توانیم به رئیس جمهور لعنت بفرستیم و حق‌مان را داد بزنیم _ باید به همین دل خوش کنیم که "ستاره افغان" بال داده است به زنان آسمانی که پرواز بتوانند کرد ‌و باید فرو ببندیم چشم و فراموش کنیم سکینه در نیمروز، هفت‌ساله شوهر کرد ستاره هر روز بینی‌اش را از دست می‌دهد _ و فرخنده‌های زیادی بی آن‌که لنز دوربینی بر آن‌ها بیفتد له می‌شوند و سوزانده آن‌ها همه ترسیده‌اند هوا را از آن‌ها گرفتند لبان‌شان را بُریدند و صدا را از آن‌ها گرفتند !دهانی ندارند که فریاد بزنند حتی کمک آه لیال لیالیِ بدبخت برادریدن \ 22 لیالی بخت برگشته‌ی این شهرِ بی در و پیکر وقتی غالم تو را به ده لک خرید ما هم ترسیده بودیم که از ملک و امالک نداشته‌مان چه می‌توانیم پیشکش کنیم که کمرهامان زیر بار له نشود از تو چه پنهان نا امید بودیم و درمانده ما تمام جنده‌ خانه‌های هرات را گشتیم و آخر در جاده‌ی لیالمی دوست دخترمان را یافتیم به چه دل خوش کنیم، به همین؟ به همین که ابراهیم بعد از سی سال جنگ می‌تواند رای دهد بی آن‌که انگشتش بریده شود تف به روحت مالعمر که هنوز هی هر روزه هربار زندگی را می‌کشی اشک را ترجیح می‌دهی به لبخند ما را با برادرانت تنها رها کردی این‌ها گوساله‌اند که ماااغ را درست کشیده نتوانند جمع می‌شوند برای صلح که شلیک کنند به جماعتی و من با دوستانم این شاعران غمزده در کُنج غم این خیل گشنه‌یِ خیال‌پرداز این رهگذران دائم از جاده‌ی گل فروشی در کابل باید به آینده خوشبین باشیم که هیچ بمبی خطر نخواهد داشت این بطری‌های شراب ما را نخواهد خورد و رویای آزادی از ذهنِ خیال‌پردازِ معیوب ما و از یاوه‌های ارگ به زندگی انسان نشت خواهد کرد راستی امروز دوست دخترم ترکم کرد این به هیچ کس ربطی ندارد با این وجود تف به روحت مال عمر
از مجموعه «برادریدن» · صفحات 20 تا 23