برادریدن

شعر شماره ۰۳

Where are you from? با لهجه‌ای زخمی دستانی زمُخت چشمانی گود و پیشانی‌ای که چین‌هایش را نشمرده بودم هیچ‌گاه قهرمان فیلمی نبود تنها برای اینکه مرد شریفی باشد از بدبخت بد پدر شده بود برادریدن \ 14 پدر و شغل پدری پدر و خانه کرایه‌ای پدر و جای‌نماز تو داشتی زندگی‌ات را می‌کردی مرد بی آن‌که فکر کنی در عکس‌های خانواده‌گی چگونه بخندی به خسته‌گی چگونه دروغ بگویی به زندگی کلک بزنی تنها برای اینکه مرد شریفی باشی از الی دو پا کشفم کردی و بر پیشانی زندگی سنجاق و من با چشمانی بسته دست از پا درازتر تنها برای اینکه مرد شریفی باشم جنگ را بهانه کردم، تو را ترک تنهاتر شدم در غربت در میدان‌ کار تو هی پیرتر زمخت‌تر / زخمی‌تر امروز که می‌خواستم پیاده شوم در چشم‌های زنی در صندلی روبرویی سر گیجه گرفتم تلوتلو خوردم بر لبانش گردنی به آن قلمی و موهاش که می‌توانست غرقم کند تنها برای این‌که کشور شریفی نداشتم مرا به خدا سپرد لعنتی
از مجموعه «برادریدن» · صفحات 13 تا 15