برادریدن

شعر شماره ۰۱

سرمنشا جنگ‏اند فرمان‌ها اگر نه آدم‌ها پهن نمی‌شدند روی سرک زیر تانک زیر رگبار مسلسل در سنگر تا مادران را با دستانی لرزان چهره‌هایی تکیده و چشمانی پُف درازشان نکند غم، رو به قبله هرگز ندیده‌ام اُسامه بخندد برادریدن \ 8 و هیتلر با آنکه نقاش بود گُلی به یادگار کشیده باشد با فرمانی تصرف می‌شوند شهرها گلوله می‌خورند و این زندگی‌ست که کشته می‌شود با فرمانی دیگر
از مجموعه «برادریدن» · صفحات 7 تا 8